وقتی کار ساختن دنیا تمام شد قرار شد طول عمر موجودات روی کره زمین را هم معلوم کنند اول الاغ آمد و پرس و جو کرد که چه مدت باید روی کره زمین زندگی کند به او گفته شد: سی سال
بعد از او سوال کردند : آیا کافی است؟
الاغ جواب داد: خیلی زیاد است فکرش را بکنید سی سال آزگار باید بارهای سنگین را از جایی به جایی دیگر ببرم مثلا کیسه گندم را به آسیاب ببرم حاصل این زحمت نان برای دیگران و شلاق و لقد برای من است.
یک عمرحمالی بیهوده خواهش می کنم چند سالش را کم کنید.
.
.
به الاغ رحم کردند و عمرش را به دوازده سال تقلیل دادند او هم خوشحال شد و رفت بعد سگ از راه رسید.
از او پرسیدند می خواهی چند سال زنده بمانی؟
برای الاغ سی سال زیاد بود حتما برای تو خوب است؟!
سگ در جواب گفت چه فکر اشتباهی. می دانید چقدر باید سگ دو بزنم از حال می روم وقتی هم که پیر شوم و صدایم را از دست بدهم و دیگر نتوانم پارس کنم و دندانهایم قادر به گاز گرفتن نباشد چه از من باقی می ماند دیگر برای هیچ کسی فایده ای ندارم به جای پارس کردن باید زوزه بکشم و مثل مار از گوشه ای به گوشه دیگر بخزم.
تا این که عمرم تمام شود خواهش می کنم به من رحم کنید.
عجز و التماس سگ موثر بود و عمر او به هجده سال کاهش یافت.
سگ رفت و میمون وارد شد به میمون گفتند تو از اینکه سی سال زندگی کنی خوشحال خواهی شد تو که مثل الاغ خر حمالی نمی کنی و مانند سگ مجبور نیستی یک عمر سگ دو بزنی حتما سی سال برای تو عمر مناسبی است.
.
.
میمون گفت
اصلا این طور نیست من باید مدتی طولانی برای خنداندن مردم ادا و اطوار در بیاورم با کارهایم باعث می شوم که دیگران بخنندند اما در دلم پر از غم است
باید بگویم که در پس این ادا واطوارها اندوه نهفته است.
من اصلا تحمل سی سال زندگی را ندارم خواهش می کنم چند سالش رو کم کنید.
به او بیست سال زندگی اعطا شد.
بالاخره انسان سرحال و قبراق ظاهر شد و خواست طول عمرش را بداند به او گفته شد به تو سی سال زندگی اعطا می شود آیا کافی است؟
انسان با صدای بلند اعتراض کرد درست موقعی که تازه خانه ام را ساخته ام اجاقم را روشن کرده ام و منتظرم میوه های درختانی را که کاشته ام بچینم خلاصه وقتی تازه دارم نفس راحتی می کشم باید بمیرم نه نه خواهش می کنم عمرم را طولانی تر کنید.
باشد هجده سال از عمر الاغ هم به تو اعطا می شود
نه کافی نیست !
خیلی خوب دوازده سال از عمر سگ که سگ نخواست نیز به عمر تو افزوده می شود.
نه هنوز کم است !
خوب ده سال باقی مانده از عمر میمون نیز به تو داده می شود.
به شرط اینکه دیگر بیشتر از این توقع نداشته باشی
انسان با اینکه هنوز راضی نشده بود آنجا را ترک کرد.
بدین ترتیب انسان به عمری هفتاد ساله دست یافت...
نتيجه گيري عمر انسان!
او سی سال اول زندگی را که دوران رشد و جوانی است با سلامت و شادابی کار و زندگی می کند هجده سالی را که از عمر الاغ به او بخشیده شده مثل خر کار می کند و دوازده سالی را که از زندگی سگ به او رسیده سگ دو می زند نق می زند و پاچه این و آن را می گیرد با این که دیگر دندانی برایش باقی نمانده است وقتی این دوره ها تمام شد نوبت ده سال میمون می رسد انسان در این دوره دوباره به حالت کودکی بر می گردد و کارهایی بچه گانه می کند کارهایی که حتی به نظر بچه ها هم احمقانه می آید و باعث مضحکه خودش و خندادن مردم می شود.
بعد از او سوال کردند : آیا کافی است؟
الاغ جواب داد: خیلی زیاد است فکرش را بکنید سی سال آزگار باید بارهای سنگین را از جایی به جایی دیگر ببرم مثلا کیسه گندم را به آسیاب ببرم حاصل این زحمت نان برای دیگران و شلاق و لقد برای من است.
یک عمرحمالی بیهوده خواهش می کنم چند سالش را کم کنید.
.
.
به الاغ رحم کردند و عمرش را به دوازده سال تقلیل دادند او هم خوشحال شد و رفت بعد سگ از راه رسید.
از او پرسیدند می خواهی چند سال زنده بمانی؟
برای الاغ سی سال زیاد بود حتما برای تو خوب است؟!
سگ در جواب گفت چه فکر اشتباهی. می دانید چقدر باید سگ دو بزنم از حال می روم وقتی هم که پیر شوم و صدایم را از دست بدهم و دیگر نتوانم پارس کنم و دندانهایم قادر به گاز گرفتن نباشد چه از من باقی می ماند دیگر برای هیچ کسی فایده ای ندارم به جای پارس کردن باید زوزه بکشم و مثل مار از گوشه ای به گوشه دیگر بخزم.
تا این که عمرم تمام شود خواهش می کنم به من رحم کنید.
عجز و التماس سگ موثر بود و عمر او به هجده سال کاهش یافت.
سگ رفت و میمون وارد شد به میمون گفتند تو از اینکه سی سال زندگی کنی خوشحال خواهی شد تو که مثل الاغ خر حمالی نمی کنی و مانند سگ مجبور نیستی یک عمر سگ دو بزنی حتما سی سال برای تو عمر مناسبی است.
.
.
میمون گفت
اصلا این طور نیست من باید مدتی طولانی برای خنداندن مردم ادا و اطوار در بیاورم با کارهایم باعث می شوم که دیگران بخنندند اما در دلم پر از غم است
باید بگویم که در پس این ادا واطوارها اندوه نهفته است.
من اصلا تحمل سی سال زندگی را ندارم خواهش می کنم چند سالش رو کم کنید.
به او بیست سال زندگی اعطا شد.
بالاخره انسان سرحال و قبراق ظاهر شد و خواست طول عمرش را بداند به او گفته شد به تو سی سال زندگی اعطا می شود آیا کافی است؟
انسان با صدای بلند اعتراض کرد درست موقعی که تازه خانه ام را ساخته ام اجاقم را روشن کرده ام و منتظرم میوه های درختانی را که کاشته ام بچینم خلاصه وقتی تازه دارم نفس راحتی می کشم باید بمیرم نه نه خواهش می کنم عمرم را طولانی تر کنید.
باشد هجده سال از عمر الاغ هم به تو اعطا می شود
نه کافی نیست !
خیلی خوب دوازده سال از عمر سگ که سگ نخواست نیز به عمر تو افزوده می شود.
نه هنوز کم است !
خوب ده سال باقی مانده از عمر میمون نیز به تو داده می شود.
به شرط اینکه دیگر بیشتر از این توقع نداشته باشی
انسان با اینکه هنوز راضی نشده بود آنجا را ترک کرد.
بدین ترتیب انسان به عمری هفتاد ساله دست یافت...
نتيجه گيري عمر انسان!
او سی سال اول زندگی را که دوران رشد و جوانی است با سلامت و شادابی کار و زندگی می کند هجده سالی را که از عمر الاغ به او بخشیده شده مثل خر کار می کند و دوازده سالی را که از زندگی سگ به او رسیده سگ دو می زند نق می زند و پاچه این و آن را می گیرد با این که دیگر دندانی برایش باقی نمانده است وقتی این دوره ها تمام شد نوبت ده سال میمون می رسد انسان در این دوره دوباره به حالت کودکی بر می گردد و کارهایی بچه گانه می کند کارهایی که حتی به نظر بچه ها هم احمقانه می آید و باعث مضحکه خودش و خندادن مردم می شود.

۳ نظر:
خيلي با حال بود ايول
اخرش (مثل میمون) بد بود, ولی در کل خوب بود
جالب بود.اميدوارم هفتاد سال زنده باشي و دل مردم را شاد كني!!!!
ارسال یک نظر
نظر شما درباره این مطلب چیست؟